دیوان شمس/هر دم سلام آرد کاین نامه از فلانست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (هر دم سلام آرد کاین نامه از فلانست) از مولوی |
' |
| هر دم سلام آرد کاین نامه از فلانست | گویی سلام و کاغذ در شهر ما گرانست | |
| زین مرگ هیچ کوسه ارزان نبرد بوسه | بینی دراز کردن آیین نر خرانست | |
| هر جا که سیمبر بد میدانک سیم بر بد | جان و جهان مگویش کان جان ز تو جهانست | |
| بتراش زر به ناخن از کان و چارهای کن | پنهان مدار زر را بیزر صنم نهانست | |
| گر حلقه زر نبودی در گوش او نرفتی | در گوش حلقه زر بر طمع او نشانست | |
| ور زانک نازنینی بیسیم و زر ببینی | چونک عنایت آمد اقبال رایگانست | |
| این یار زر نگیرد جانی بیار زرین | زیرا که زر مرده آن سوی ناروانست | |
| سنگی است سرخ گشته صد تخم فتنه کشته | مغرور زر پخته خام است و قلتبانست | |
| خامش سخن چه باید آن جا که عشق آید | کمتر ز زر نباشی معشوق بیزبانست |