دیوان شمس/ننگ عالم شدن از بهر تو ننگی نبود
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (ننگ عالم شدن از بهر تو ننگی نبود) از مولوی |
' |
| ننگ عالم شدن از بهر تو ننگی نبود | با دل مرده دلان حاجت جنگی نبود | |
| عشق شیرینی جانست و همه چاشنی است | چاشنی و مزه را صورت و رنگی نبود | |
| عشق شاخیست ز دریا که درآید در دل | جای دریا و گهر سینه تنگی نبود | |
| ساحل نفس رها کن به تک دریا رو | کاندر این بحر تو را خوف نهنگی نبود | |
| صورت هر دو جهان جمله ز آیینه عشق | بنماید چو که بر آینه زنگی نبود | |
| کار روبه نبود عشق که هر روبه را | حمله شیر نر و کبر پلنگی نبود |