دیوان شمس/نزدیک توام مرا مبین دور
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (نزدیک توام مرا مبین دور) از مولوی |
' |
| نزدیک توام مرا مبین دور | پهلوی منی مباش مهجور | |
| آن کس که بعید شد ز معمار | کی گردد کارهاش معمور | |
| چشمی که ز چشم من طرب یافت | شد روشن و غیب بین و مخمور | |
| هر دل که نسیم من بر او زد | شد گلشن و گلستان پرنور | |
| بی من اگرت دهند شهدی | یک شهد بود هزار زنبور | |
| بی من اگرت امیر سازند | باشی بتر از هزار مأمور | |
| میهای جهان اگر بنوشی | بیمن نشود مزاج محرور | |
| در برق چه نامه بر توان خواند | آخر چه سپاه آید از مور | |
| خلقان برقند و یار خورشید | بیگفت تو ظاهرست و مشهور | |
| خلقان مورند و ما سلیمان | خاموش صبور باش و مستور |