دیوان شمس/من این ایوان نه تو را نمیدانم نمیدانم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (من این ایوان نه تو را نمیدانم نمیدانم) از مولوی |
' |
| من این ایوان نه تو را نمیدانم نمیدانم | من این نقاش جادو را نمیدانم نمیدانم | |
| مرا گوید مرو هر سو تو استادی بیا این سو | که من آن سوی بیسو را نمیدانم نمیدانم | |
| همیگیرد گریبانم همیدارد پریشانم | من این خوش خوی بدخو را نمیدانم نمیدانم | |
| مرا جان طرب پیشهست که بیمطرب نیارامد | من این جان طرب جو را نمیدانم نمیدانم | |
| یکی شیری همیبینم جهان پیشش گله آهو | که من این شیر و آهو را نمیدانم نمیدانم | |
| مرا سیلاب بربوده مرا جویای جو کرده | که این سیلاب و این جو را نمیدانم نمیدانم | |
| چو طفلی گم شدستم من میان کوی و بازاری | که این بازار و این کو را نمیدانم نمیدانم | |
| مرا گوید یکی مشفق بدت گویند بدگویان | نکوگو را و بدگو را نمیدانم نمیدانم | |
| زمین چون زن فلک چو شو خورد فرزند چون گربه | من این زن را و این شو را نمیدانم نمیدانم | |
| مرا آن صورت غیبی به ابرو نکته می گوید | که غمزه چشم و ابرو را نمیدانم نمیدانم | |
| منم یعقوب و او یوسف که چشمم روشن از بویش | اگر چه اصل این بو را نمیدانم نمیدانم | |
| جهان گر رو ترش دارد چو مه در روی من خندد | که من جز میر مه رو را نمیدانم نمیدانم | |
| ز دست و بازوی قدرت به هر دم تیر می پرد | که من آن دست و بازو را نمیدانم نمیدانم | |
| در آن مطبخ درافتادم که جان و دل کباب آمد | من این گندیده طزغو را نمیدانم نمیدانم | |
| دکان نانبا دیدم که قرصش قرص ماه آمد | من این نان و ترازو را نمیدانم نمیدانم | |
| چو مردان صف شکستم من به طفلی بازرستم من | که این لالای لولو را نمیدانم نمیدانم | |
| تو گویی شش جهت منگر به سوی بیسوی برپر | بیا این سو من آن سو را نمیدانم نمیدانم | |
| خمش کن چند می گویی چه قیل و قال می جویی | که قیل و قال و قالو را نمیدانم نمیدانم | |
| به دستم یرلغی آمد از آن قان همه قانان | که من با چو و با تو را نمیدانم نمیدانم | |
| دوایی دارم آخر من ز جالینوس پنهانی | که من این درد پهلو را نمیدانم نمیدانم | |
| مرا دردی است و دارویی که جالینوس می گوید | که من این درد و دارو را نمیدانم نمیدانم | |
| برو ای شب ز پیش من مپیچان زلف و گیسو را | که جز آن جعد و گیسو را نمیدانم نمیدانم | |
| برو ای روز گلچهره که خورشیدت چه گلگون است | که من جز نور یاهو را نمیدانم نمیدانم | |
| برو ای باغ با نقلت برو ای شیره با شیرت | که جز آن نقل و طزغو را نمیدانم نمیدانم | |
| اگر صد منجنیق آید ز برج آسمان بر من | بجز آن برج و بارو را نمیدانم نمیدانم | |
| چه رومی چهرگان دارم چه ترکان نهان دارم | چه عیب است ار هلاوو را نمیدانم نمیدانم | |
| هلاوو را بپرس آخر از آن ترکان حیران کن | کز آن حیرت هلا او را نمیدانم نمیدانم | |
| دلم چون تیر می پرد کمان تن همیغرد | اگر آن دست و بازو را نمیدانم نمیدانم | |
| رها کن حرف هندو را ببین ترکان معنی را | من آن ترکم که هندو را نمیدانم نمیدانم | |
| بیا ای شمس تبریزی مکن سنگین دلی با من | که با تو سنگ و لولو را نمیدانم نمیدانم |