دیوان شمس/مسلمانان مسلمانان مرا ترکی است یغمایی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (مسلمانان مسلمانان مرا ترکی است یغمایی) از مولوی |
' |
| مسلمانان مسلمانان مرا ترکی است یغمایی | که او صفهای شیران را بدراند به تنهایی | |
| کمان را چون بجنباند بلرزد آسمان را دل | فروافتد ز بیم او مه و زهره ز بالایی | |
| به پیش خلق نامش عشق و پیش من بلای جان | بلا و محنتی شیرین که جز با وی نیاسایی | |
| چو او رخسار بنماید نماند کفر و تاریکی | چو جعد خویش بگشاید نه دین ماند نه ترسایی | |
| مرا غیرت همیگوید خموش ار جانت میباید | ز جان خویش بیزارم اگر دارد شکیبایی | |
| ندارد چاره دیوانه بجز زنجیر خاییدن | حلالستت حلالستت اگر زنجیر میخایی | |
| بگو اسرار ای مجنون ز هشیاران چه میترسی | قبا بشکاف ای گردون قیامت را چه میپایی | |
| وگر پرواز عشق تو در این عالم نمیگنجد | به سوی قاف قربت پر که سیمرغی و عنقایی | |
| اگر خواهی که حق گویم به من ده ساغر مردی | وگر خواهی که ره بینم درآ ای چشم و بینایی | |
| در آتش بایدت بودن همه تن همچو خورشیدی | اگر خواهی که عالم را ضیا و نور افزایی | |
| گدازان بایدت بودن چو قرص ماه اگر خواهی | که از خورشید خورشیدان تو را باشد پذیرایی | |
| اگر دلگیر شد خانه نه پاگیر است برجه رو | وگر نازک دلی منشین بر گیجان سودایی | |
| گهی سودای فاسد بین زمانی فاسد سودا | گهی گم شو از این هر دو اگر همخرقه مایی | |
| به ترک ترک اولیتر سیه رویان هندو را | که ترکان راست جانبازی و هندو راست لالایی | |
| منم باری بحمدالله غلام ترک همچون مه | که مه رویان گردونی از او دارند زیبایی | |
| دهان عشق میخندد که نامش ترک گفتم من | خود این او میدمد در ما که ما ناییم و او نایی | |
| چه نالد نای بیچاره جز آنک دردمد نایی | ببین نیهای اشکسته به گورستان چو میآیی | |
| بمانده از دم نایی نه جان مانده نه گویایی | زبان حالشان گوید که رفت از ما من و مایی | |
| هلا بس کن هلا بس کن منه هیزم بر این آتش | که میترسم که این آتش بگیرد راه بالایی |