دیوان شمس/مرا گویی که رایی من چه دانم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (مرا گویی که رایی من چه دانم) از مولوی |
' |
| مرا گویی که رایی من چه دانم | چنین مجنون چرایی من چه دانم | |
| مرا گویی بدین زاری که هستی | به عشقم چون برآیی من چه دانم | |
| منم در موج دریاهای عشقت | مرا گویی کجایی من چه دانم | |
| مرا گویی به قربانگاه جانها | نمیترسی که آیی من چه دانم | |
| مرا گویی اگر کشته خدایی | چه داری از خدایی من چه دانم | |
| مرا گویی چه می جویی دگر تو | ورای روشنایی من چه دانم | |
| مرا گویی تو را با این قفس چیست | اگر مرغ هوایی من چه دانم | |
| مرا راه صوابی بود گم شد | ار آن ترک خطایی من چه دانم | |
| بلا را از خوشی نشناسم ایرا | به غایت خوش بلایی من چه دانم | |
| شبی بربود ناگه شمس تبریز | ز من یکتا دو تایی من چه دانم |