دیوان شمس/مجلس چو چراغ و تو چو آبی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (مجلس چو چراغ و تو چو آبی) از مولوی |
' |
| مجلس چو چراغ و تو چو آبی | وز آب چراغ را خرابی | |
| خورشید بتافتهست بر جمع | رو تو ز میان که چون سحابی | |
| بر خوان منشین که نیک خامی | کو بوی کباب اگر کبابی | |
| در پیش شدی که حاجبم من | والله که نه حاجبی حجابی | |
| چون حاجب باب را نشانهاست | دانند تو را که از چه بابی | |
| گشتی تو سوار اسب چوبین | از جهل به حمله میشتابی | |
| یا عشق گزین که هر سه نقد است | یا زهد چو طالب ثوابی | |
| با بیداران نشین و برخیز | کاین قافله رفت تو به خوابی | |
| از شمس الدین رسی به منزل | و اندر تبریز راه یابی |