دیوان شمس/ماییم و دو چشم و جان خیره
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (ماییم و دو چشم و جان خیره) از مولوی |
' |
| ماییم و دو چشم و جان خیره | بنگر تو به عاشقان خیره | |
| تو چون مه و ما به گرد رویت | سرگشته چو آسمان خیره | |
| عقل است شبان به گرد احوال | فریاد از این شبان خیره | |
| در دیده هزار شمع رخشان | وین دیده چو شمعدان خیره | |
| از شرق به غرب موج نور است | سر میکند از نهان خیره | |
| بیرون ز جهان مرده شاهی است | وز عشق یکی جهان خیره | |
| گویی که مرا از او نشان ده | خیره چه دهد نشان خیره | |
| از چشم سیه سپید پرخون | کز چشم بود زبان خیره | |
| در روی صلاح دین تو بنگر | تا دریابی بیان خیره |