دیوان شمس/لب را تو به هر بوسه و هر لوت میالا
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (لب را تو به هر بوسه و هر لوت میالا) از مولوی |
' |
| لب را تو به هر بوسه و هر لوت میالا | تا از لب دلدار شود مست و شکرخا | |
| تا از لب تو بوی لب غیر نیاید | تا عشق مجرد شود و صافی و یکتا | |
| آن لب که بود کون خری بوسه گه او | کی یابد آن لب شکربوس مسیحا | |
| میدانک حدث باشد جز نور قدیمی | بر مزبله پرحدث آن گاه تماشا | |
| آنگه که فنا شد حدث اندر دل پالیز | رست از حدثی و شود او چاشنی افزا | |
| تا تو حدثی لذت تقدیس چه دانی | رو از حدثی سوی تبارک و تعالی | |
| زان دست مسیح آمد داروی جهانی | کو دست نگه داشت ز هر کاسه سکبا | |
| از نعمت فرعون چه موسی کف و لب شست | دریای کرم داد مر او را ید بیضا | |
| خواهی که ز معده و لب هر خام گریزی | پرگوهر و روتلخ همیباش چو دریا | |
| هین چشم فروبند که آن چشم غیورست | هین معده تهی دار که لوتیست مهیا | |
| سگ سیر شود هیچ شکاری بنگیرد | کز آتش جوعست تک و گام تقاضا | |
| کو دست و لب پاک که گیرد قدح پاک | کو صوفی چالاک که آید سوی حلوا | |
| بنمای از این حرف تصاویر حقایق | یا من قسم القهوه و الکاس علینا |