دیوان شمس/طوطی و طوطی بچهای قند به صد ناز خوری
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (طوطی و طوطی بچهای قند به صد ناز خوری) از مولوی |
' |
| طوطی و طوطی بچهای قند به صد ناز خوری | از شکرستان ازل آمدهای بازپری | |
| قند تو فرخنده بود خاصه که در خنده بود | بزم ز آغاز نهم چون تو به آغاز دری | |
| ای طربستان ابد ای شکرستان احد | هم طرب اندر طربی هم شکر اندر شکری | |
| یوسف اندر تتقی یا اسدی بر افقی | یا قمر اندر قمر اندر قمر اندر قمری | |
| ساقی این میکدهای نوبت عشرت زدهای | تا همه را مست کنی خرقه مستان ببری | |
| مست شدم مست ولی اندککی باخبرم | زین خبرم بازرهان ای که ز من باخبری | |
| پیشتر آ پیش که آن شعشعه چهره تو | مینهلد تا نگرم که ملکی یا بشری | |
| رقص کنان هر قدحی نعره زنان وافرحی | شیشه گران شیشه شکن مانده از شیشه گری | |
| جام طرب عام شده عقل و سرانجام شده | از کف حق جام بری به که سرانجام بری | |
| سر ز خرد تافتهام عقل دگر یافتهام | عقل جهان یک سری و عقل نهانی دوسری | |
| راهب آفاق شدم با همگان عاق شدم | از همگان میببرم تا که تو از من نبری | |
| با غمت آموختهام چشم ز خود دوختهام | در جز تو چون نگرد آنک تو در وی نگری | |
| داد ده ای عشق مرا وز در انصاف درآ | چون ابدا آن توام نی قنقم رهگذری | |
| من به تو مانم فلکا ساکنم و زیر و زبر | ز آنک مقیمی به نظر روز و شب اندر سفری | |
| ناظر آنی که تو را دارد منظور جهان | حاضر آنی که از او در سفر و در حضری |