دیوان شمس/صوفیانیم آمده در کوی تو
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (صوفیانیم آمده در کوی تو) از مولوی |
' |
| صوفیانیم آمده در کوی تو | شیء لله از جمال روی تو | |
| از عطش ابریقها آوردهایم | کب خوبی نیست جز در جوی تو | |
| هابده چیزی به درویشان خویش | ای همیشه لطف و رحمت خوی تو | |
| حسن یوسف قوت جان شد سال قحط | آمدیم از قحط ما هم سوی تو | |
| صوفیان را باز حلوا آرزو است | از لب حلوایی دلجوی تو | |
| ولوله در خانقاه افتاد دوش | مشک پر شد خانقاه از بوی تو | |
| دست بگشا جانب زنبیل ما | آفرین بر دست و بر بازوی تو | |
| شمس تبریزی تویی خوان کرم | سیر شد کون و مکان از طوی تو |