دیوان شمس/صد سال اگر گریزی و نایی بتا به پیش
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (صد سال اگر گریزی و نایی بتا به پیش) از مولوی |
' |
| صد سال اگر گریزی و نایی بتا به پیش | برهم زنیم کار تو را همچو کار خویش | |
| مگریز که ز چنبر چرخت گذشتنیست | گر شیر شرزه باشی ور سفله گاومیش | |
| تن دنبلیست بر کتف جان برآمده | چون پر شود تهی شود آخر ز زخم نیش | |
| ای شاد باطلی که گریزد ز باطلی | بر عشق حق بچفسد بیصمغ و بیسریش | |
| گز میکنند جامه عمرت به روز و شب | هم آخر آرد او را یا روز یا شبیش | |
| بیچاره آدمی که زبونست عشق را | زفت آمد این سوار بر این اسب پشت ریش | |
| خاموش باش و در خمشی گم شو از وجود | کان عشق راست کشتن عشاق دین و کیش |