دیوان شمس/سیوهشتم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (ترجیع بند) (سیوهشتم) از مولوی |
' |
| هر روز بگه ز در درآیی | بر دست شراب آشنایی | |
| بر ما خوانی سلام سوزان | یا رب، چه لطیف و خوش، بلایی! | |
| ما را ببری ز سر به عشوه | دیوانه کنی، و های هایی | |
| ما را چه عدم، چه هست، چون تو | در نیست، وجود مینمایی | |
| دی کرده هزار گونه توبه | بگرفته طریق پارسایی | |
| چون بیند توبه روی خوبت | داند که عدوی تو بهایی | |
| بگریزد توبه و دل او را | فریادکنان، بیا، کجایی؟ | |
| گوید که: « رسید مرگ توبه | از توبه دگر مجو کیایی | |
| توبه اگر اژدهای نر بود | ای عشق، زمرد خدایی | |
| ترجیع نهم به گوش قوال | تو گوش رباب را همی مال | |
| ای بسته ز توبه بیست ترکش | بستان قدحی رحیق و درکش | |
| زیرا که فضای بیامانست | آن زلف معنبر مشوش | |
| ای شاهد وقت، وقت شه رخ | سودت نیکند رخ مکرمش | |
| بینی کردن چه سود دارد؟ | با آن که دهان زنی چو گربش | |
| سجده کن و سر مکش چو ابلیس | پیش رخ این نگار مهوش | |
| از شش جهت است یار بیرون | پرنور شده ز روش هر شش | |
| دلدار امروز سخت مستست | پرفتنه و غصه و مخمش | |
| جان دارد صدهزار حیرت | از حسن منقش منقش | |
| از عشق زمین پر از شقایق | در عشق فلک چنین منعش | |
| خاموش و شراب عشق کمنوش | ایمن شو از ارتعاش و مرعش | |
| چون لعل لبت نمود تلقین | بر دل ننهیم بند لعلین | |
| تا ساقی ما توی بیاری | کفرست و حرام، هوشیاری | |
| ای عقل، اگرچه بس عزیزی | در مست نظر مکن به خواری | |
| گر آن، داری، نکو نظر کن | کان کو دارد، تو آن نداری | |
| گر پای ترا بتی بگیرد | یکدم نهلد که سر به خاری | |
| دیوانه شوی که تو ز سودا | در ریگ سیاه، تخم کاری | |
| در مرگ حیات دید عارف | چون رست ز دیدهای ناری | |
| نورآمد و نار را فرو کشت | دی را بکشد دم بهاری | |
| در چشم تو شب اگرچه تیرهست | در دیدهی او کند نهاری | |
| میگوید عشق با دو چشمش | « مستی و خوشی و پرخماری » | |
| بس کردم، تا که عشق بیمن | تنها بکند سخن گزاری | |
| امروز دلست آرزومند | چون طره اوست بند بربند |