دیوان شمس/سیر نیم سیر نی از لب خندان تو
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (سیر نیم سیر نی از لب خندان تو) از مولوی |
' |
| سیر نیم سیر نی از لب خندان تو | ای که هزار آفرین بر لب و دندان تو | |
| هیچ کسی سیر شد ای پسر از جان خویش | جان منی چون یکی است جان من و جان تو | |
| تشنه و مستسقیم مرگ و حیاتم ز آب | دور بگردان که من بنده دوران تو | |
| پیش کشی میکنی پیش خودم کش تمام | تا که برآرد سرم سر ز گریبان تو | |
| گر چه دو دستم بخست دست من آن تو است | دست چه کار آیدم بیدم و دستان تو | |
| عشق تو گفت ای کیا در حرم ما بیا | تا نکند هیچ دزد قصد حرمدان تو | |
| گفتم ای ذوالقدم حلقه این در شدم | تا که نرنجد ز من خاطر دربان تو | |
| گفت که هم بر دری واقف و هم در بری | خارج و داخل توی هر دو وطن آن تو | |
| خامش و دیگر مخوان بس بود این نزل و خوان | تا به ابد روم و ترک برخورد از خوان تو |