دیوان شمس/سوی خانه خویش آمد عشق آن عاشق نواز
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (سوی خانه خویش آمد عشق آن عاشق نواز) از مولوی |
' |
| سوی خانه خویش آمد عشق آن عاشق نواز | عشق دارد در تصور صورتی صورت گداز | |
| خانه خویش آمدی خوش اندرآ شاد آمدی | از در دل اندرآ تا پیشگاه جان بتاز | |
| ذره ذره از وجودم عاشق خورشید توست | هین که با خورشید دارد ذرهها کار دراز | |
| پیش روزن ذرهها بین خوش معلق میزنند | هر که را خورشید شد قبله چنین باشد نماز | |
| در سماع آفتاب این ذرهها چون صوفیان | کس نداند بر چه قولی بر چه ضربی بر چه ساز | |
| اندرون هر دلی خود نغمه و ضربی دگر | پای کوبان آشکار و مطربان پنهان چو راز | |
| برتر از جمله سماع ما بود در اندرون | جزوهای ما در او رقصان به صد گون عز و ناز | |
| شمس تبریزی تویی سلطان سلطانان جان | چون تو محمودی نیامد همچو من دیگر ایاز |