دیوان شمس/سفر کردم به هر شهری دویدم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (سفر کردم به هر شهری دویدم) از مولوی |
' |
| سفر کردم به هر شهری دویدم | به لطف و حسن تو کس را ندیدم | |
| ز هجران و غریبی بازگشتم | دگرباره بدین دولت رسیدم | |
| از باغ روی تو تا دور گشتم | نه گل دیدم نه یک میوه بچیدم | |
| به بدبختی چو دور افتادم از تو | ز هر بدبخت صد زحمت کشیدم | |
| چه گویم مرده بودم بیتو مطلق | خدا از نو دگربار آفریدم | |
| عجب گویی منم روی تو دیده | منم گویی که آوازت شنیدم | |
| بهل تا دست و پایت را ببوسم | بده عیدانه کامروز است عیدم | |
| تو را ای یوسف مصر ارمغانی | چنین آیینه روشن خریدم |