دیوان شمس/سست مکن زه که من تیر توام چارپر
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (سست مکن زه که من تیر توام چارپر) از مولوی |
' |
| سست مکن زه که من تیر توام چارپر | روی مگردان که من یک دلهام نی دوسر | |
| از تو زدن تیغ تیز وز دل و جان صد رضا | یک سخنم چون قضا نی اگرم نی مگر | |
| گر بکشی ذوالفقار ثابتم و پایدار | نی بگریزم چو باد نی بمرم چون شرر | |
| جان بسپارم به تیغ هیچ نگویم دریغ | از جهت زخم تیغ ساخت حقم چون سپر | |
| تیغ زن ای آفتاب گردن شب را به تاب | ظلمت شبها ز چیست کوره خاک کدر | |
| معدن صبرست تن معدن شکر است دل | معدن خندهست شش معدن رحمت جگر | |
| بر سر من چون کلاه ساز شها تختگاه | در بر خود چون قبا تنگ بگیرم به بر | |
| گفت کسی عشق را صورت و دست از کجا | منبت هر دست و پا عشق بود در صور | |
| نی پدر و مادرت یک دمهای عشق باخت | چونک یگانه شدند چون تو کسی کرد سر | |
| عشق که بیدست او دست تو را دست ساخت | بیسر و دستش مبین شکل دگر کن نظر | |
| رنگ همه رویها آب همه جویها | مفخر تبریز دان شمس حق ای دیده ور |