دیوان شمس/سر قدم کردیم و آخر سوی جیحون تاختیم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (سر قدم کردیم و آخر سوی جیحون تاختیم) از مولوی |
' |
| سر قدم کردیم و آخر سوی جیحون تاختیم | عالمی برهم زدیم و چست و بیرون تاختیم | |
| چون براق عشق عرشی بود زیر ران ما | گنبدی کردیم و سوی چرخ گردون تاختیم | |
| عالم چون را مثال ذرهها برهم زدیم | تا به پیش تخت آن سلطان بیچون تاختیم | |
| فهم و وهم و عقل انسان جملگی در ره بریخت | چونک از شش حد انسان سخت افزون تاختیم | |
| چونک در سینور مجنونان آن لیلی شدیم | سرکش آمد مرکب و از حد مجنون تاختیم | |
| نفس چون قارون ز سعی ما درون خاک شد | بعد از آن مردانه سوی گنج قارون تاختیم | |
| دشت و هامون روح گیرد گر بیابد ذرهای | ز آنچ ما از نور او در دشت و هامون تاختیم | |
| بس صدفهای چو گوهر زیر سنگی کوفتیم | تا به سوی گنجهای در مکنون تاختیم | |
| سوی شمع شمس تبریزی به بیشه شیر جان | بوده پروانه نپنداری که اکنون تاختیم |