دیوان شمس/سخن که خیزد از جان ز جان حجاب کند
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (سخن که خیزد از جان ز جان حجاب کند) از مولوی |
' |
| سخن که خیزد از جان ز جان حجاب کند | ز گوهر و لب دریا زبان حجاب کند | |
| بیان حکمت اگر چه شگرف مشعله ایست | ز آفتاب حقایق بیان حجاب کند | |
| جهان کفست و صفات خداست چون دریا | ز صاف بحر کف این جهان حجاب کند | |
| همیشکاف تو کف را که تا به آب رسی | به کف بحر بمنگر که آن حجاب کند | |
| ز نقشهای زمین و ز آسمان مندیش | که نقشهای زمین و زمان حجاب کند | |
| برای مغز سخن قشر حرف را بشکاف | که زلفها ز جمال بتان حجاب کند | |
| تو هر خیال که کشف حجاب پنداری | بیفکنش که تو را خود همان حجاب کند | |
| نشان آیت حقست این جهان فنا | ولی ز خوبی حق این نشان حجاب کند | |
| ز شمس تبریز ار چه قرضه ایست وجود | قراضه ایست که جان را ز کان حجاب کند |