دیوان شمس/سخن به نزد سخندان بزرگوار بود
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (سخن به نزد سخندان بزرگوار بود) از مولوی |
' |
| سخن به نزد سخندان بزرگوار بود | ز آسمان سخن آمد سخن نه خوار بود | |
| سخن چو نیک نگویی هزار نیست یکی | سخن چو نیکو گویی یکی هزار بود | |
| سخن ز پرده برون آید آن گهش بینی | که او صفات خداوند کردگار بود | |
| سخن چو روی نماید خدای رشک برد | خنک کسی که به گفتار رازدار بود | |
| ز عرش تا به ثری ذره ذره گویااند | که داند آنک به ادراک عرش وار بود | |
| سخن ز علم خدا و عمل خدای کند | وگر ز ما طلبی کار کار کار بود | |
| چو مرغکان ابابیل لشکری شکنند | به پیش لشکر پنهان چه کارزار بود | |
| چو پشه سر شاهی برد که نمرودست | یقین شود که نهان در سلاحدار بود | |
| چو یک سواره مه را سپر دو نیم شود | سنان دیده احمد چه دلگذار بود | |
| تو صورتی طلبی زین سخن که دست نهی | دهم به دست تو گر دست دستیار بود |