دیوان شمس/ساقی چو شه من بد بیش از دگران خوردم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (ساقی چو شه من بد بیش از دگران خوردم) از مولوی |
' |
| ساقی چو شه من بد بیش از دگران خوردم | برگشت سر از مستی تخلیط و خطا کردم | |
| آن ساقی بایستم چون دید که سرمستم | بگرفت سر دستم بوسید رخ زردم | |
| گفتم که تو سلطانی جانی و دو صد جانی | تو خود نمکستانی شوری دگر آوردم | |
| از جام می خالص پرعربده شد مجلس | از عربده کی ترسم من عربده پروردم | |
| بیاو نکنم عشرت گر تشنه و مخمورم | جفت نظرش باشم گر جفتم وگر فردم | |
| من شاخ ترم اما بیباد کجا رقصم | من سایه آن سروم بیسرو کجا گردم | |
| نور دل ابر آمد آن ماه اگر ابرم | شاه همه مردان است آن شاه اگر مردم | |
| می رفت شه شیرین گفتم نفسی بنشین | ای مستی هر جزوم ای داروی هر دردم | |
| خورشید حمل کی بود ای گرمی تو بیحد | ای محو شده در تو هم گرمم و هم سردم | |
| در کاس تو افتادم کز باده تو شادم | در طاس تو افتادم چون مهره آن نردم | |
| ساکن شوم از گفتن گر اوم نشوراند | زیرا که سوار است او من در قدمش گردم |