دیوان شمس/ساقیا در نوش آور شیره عنقود را
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (ساقیا در نوش آور شیره عنقود را) از مولوی |
' |
| ساقیا در نوش آور شیره عنقود را | در صبوح آور سبک مستان خواب آلود را | |
| یک به یک در آب افکن جمله تر و خشک را | اندر آتش امتحان کن چوب را و عود را | |
| سوی شورستان روان کن شاخی از آب حیات | چون گل نسرین بخندان خار غم فرسود را | |
| بلبلان را مست گردان مطربان را شیرگیر | تا که درسازند با هم نغمه داوود را | |
| بادپیما بادپیمایان خود را آب ده | کوری آن حرص افزون جوی کم پیمود را | |
| هم بزن بر صافیان آن درد دردانگیز را | هم بخور با صوفیان پالوده بیدود را | |
| می میاور زان بیاور که می از وی جوش کرد | آنک جوشش در وجود آورد هر موجود را | |
| زان میی کاندر جبل انداخت صد رقص الجمل | زان میی کو روشنی بخشد دل مردود را | |
| هر صباحی عید داریم از تو خاصه این صبوح | کز کرم بر می فشانی باده موعود را | |
| برفشان چندانک ما افشانده گردیم از وجود | تا که هر قاصد بیابد در فنا مقصود را | |
| همچو آبی دیده در خود آفتاب و ماه را | چون ایازی دیده در خود هستی محمود را | |
| شمس تبریزی برآر از چاه مغرب مشرقی | همچو صبحی کو برآرد خنجر مغمود را |