دیوان شمس/ز یکی پسته دهانی صنمی بسته دهانم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (ز یکی پسته دهانی صنمی بسته دهانم) از مولوی |
' |
| ز یکی پسته دهانی صنمی بسته دهانم | چو برویید نباتش چو شکر بست زبانم | |
| همه خوبی قمر او همه شادی است مگر او | که از او من تن خود را ز شکر بازندانم | |
| تو چه پرسی که کدامی تو در این عشق چه نامی | صنما شاه جهانی ز تو من شاد جهانم | |
| چو قدح ریخته گشتم به تو آمیخته گشتم | چو بدیدم که تو جانی مثل جان پنهانم | |
| وگرم هست اگر من بنه انگشت تو بر من | که من اندر طلب خود سر انگشت گزانم | |
| چو از او در تک و تابم ز پیش سخت شتابم | چو مرا برد به نارم دو چو خود بازستانم | |
| چو شکرگیر تو گشتم چو من از تیر تو گشتم | چه شد ار بهر شکارت شکند تیر و کمانم | |
| چو صلاح دل و دین را مه خورشید یقین را | به تو افتاد محبت تو شدی جان و روانم |