دیوان شمس/ز عشق روی تو روشن دل بنین و بنات
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (ز عشق روی تو روشن دل بنین و بنات) از مولوی |
' |
| ز عشق روی تو روشن دل بنین و بنات | بیا که از تو شود سیاتهم حسنات | |
| خیال تو چو درآید به سینه عاشق | درون خانه تن پر شود چراغ حیات | |
| دود به پیش خیالت خیالهای دگر | چنانک خاطر زندانیان به بانگ نجات | |
| به گرد سنبل تو جانها چو مور و ملخ | که تا ز خرمن لطفت برند جمله زکات | |
| به مردهای نگری صد هزار زنده شود | خنک کسی که از آن یک نظر بیافت برات | |
| زهی شهی که شهان بر بساط شطرنجت | به خانه خانه دوند از گریزخانه مات | |
| کدام صبح که عشقت پیالهای آرد | ز خواب برجهد این بخت خفته گویدهات | |
| فرودود ز فلک مه به بوی این باده | بگویدم که مرا نیز گویمش هیهات | |
| طرب که از تو نباشد بیات میگردد | بیار جام که جان آمدم ز عشق بیات | |
| به پیش دیده من باش تا تو را بینم | که سیر مینشود دیده من از آیات | |
| ندانم از سرمستیست شمس تبریزی | که بر لبت زدهام بوسهها و یا بر پات |