دیوان شمس/ز رویت دسته گل میتوان کرد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (ز رویت دسته گل میتوان کرد) از مولوی |
' |
| ز رویت دسته گل میتوان کرد | ز زلفت شاخ سنبل میتوان کرد | |
| ز قد پرخم من در ره عشق | بر آب چشم من پل میتوان کرد | |
| ز اشک خون همچون اطلس من | براق عشق را جل میتوان کرد | |
| ز هر حلقه از آن زلفین پربند | پر گردن کشان غل میتوان کرد | |
| تو دریایی و من یک قطره ای جان | ولیکن جزو را کل میتوان کرد | |
| دلم صدپاره شد هر پاره نالان | که از هر پاره بلبل میتوان کرد | |
| تو قاف قندی و من لام لب تلخ | ز قاف و لام ما قل میتوان کرد | |
| مرا همشیره است اندیشه تو | از این شیره بسی مل میتوان کرد | |
| رهی دورست و جان من پیاده | ولی دل را چو دلدل میتوان کرد | |
| خمش کن زان که بیگفت زبانی | جهان پربانگ و غلغل میتوان کرد |