دیوان شمس/ز باد حضرت قدسی بنفشه زار چه میشد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (ز باد حضرت قدسی بنفشه زار چه میشد) از مولوی |
' |
| ز باد حضرت قدسی بنفشه زار چه میشد | درختهای حقایق از آن بهار چه میشد | |
| دل از دیار خلایق بشد به شهر حقایق | خدای داند کاین دل در آن دیار چه میشد | |
| ز های و هوی حریفان ز نای و نوش ظریفان | هوای نور صبوح و شراب نار چه میشد | |
| هزار بلبل مست و هزار عاشق بیدل | در آن مقام تحیر ز روی یار چه میشد | |
| چو عشق در بر سیمین کشید عاشق خود را | ز بوسههای چو شکر در آن کنار چه میشد | |
| در آن طرف که ز مستی تو گل ز خار ندانی | عجب که گل چه چشید و عجب که خار چه میشد | |
| میان خلعت جانان قبول عشق خرامان | به بارگاه تجلی ز کار و بار چه میشد | |
| به باد و آتش و آب و به خاک عشق درآمد | به نور یک نظر عشق هر چهار چه میشد | |
| چو شمس مفخر تبریز زد آتشی به درختی | ز شعلههای لطیفش درخت و بار چه میشد |