دیوان شمس/زهی باغ زهی باغ که بشکفت ز بالا
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (زهی باغ زهی باغ که بشکفت ز بالا) از مولوی |
' |
| زهی باغ زهی باغ که بشکفت ز بالا | زهی قدر و زهی بدر تبارک و تعالی | |
| زهی فر زهی نور زهی شر زهی شور | زهی گوهر منثور زهی پشت و تولا | |
| زهی ملک زهی مال زهی قال زهی حال | زهی پر و زهی بال بر افلاک تجلی | |
| چو جان سلسلهها را بدرد به حرونی | چه ذاالنون چه مجنون چه لیلی و چه لیلا | |
| علمهای الهی ز پس کوه برآمد | چه سلطان و چه خاقان چه والی و چه والا | |
| چه پیش آمد جان را که پس انداخت جهان را | بزن گردن آن را که بگوید که تسلا | |
| چو بیواسطه جبار بپرورد جهان را | چه ناقوس چه ناموس چه اهلا و چه سهلا | |
| گر اجزای زمینی وگر روح امینی | چو آن حال ببینی بگو جل جلالا | |
| گر افلاک نباشد به خدا باک نباشد | دل غمناک نباشد مکن بانگ و علالا | |
| فروپوش فروپوش نه بخروش نه بفروش | تویی باده مدهوش یکی لحظه بپالا | |
| تو کرباسی و قصار تو انگوری و عصار | بپالا و بیفشار ولی دست میالا | |
| خمش باش خمش باش در این مجمع اوباش | مگو فاش مگو فاش ز مولی و ز مولا |