دیوان شمس/زان می که ز بوی او شوریده و سرمستم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (زان می که ز بوی او شوریده و سرمستم) از مولوی |
' |
| زان می که ز بوی او شوریده و سرمستم | دریاب مرا ساقی والله که چنینستم | |
| ای ساقی مست من بنگر به شکست من | ای جسته ز دست من دریاب کز آن دستم | |
| بشکست مرا دامت بشکستم من جامت | مستی تو و مستی من بشکستی و بشکستم | |
| ای جان و دل مستان بستان سخنم بستان | گویی که نه ای محرم هستم به خدا هستم | |
| پر کن ز می پیشین بنشین بر من بنشین | بنشین که چنین وقتی در خواب همیجستم | |
| جان و سر تو یارا بر نقد بزن ما را | مفریب و مگو فردا بردارم و بفرستم | |
| والله که بنگذارم دست از تو چرا دارم | تا لاف زنی گویی کز عربده وارستم | |
| خواهم که ز باد می آتش بفروزانی | خواهم که ز آب خود چون خاک کنی پستم |