دیوان شمس/زان شاه که او را هوس طبل و علم نیست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (زان شاه که او را هوس طبل و علم نیست) از مولوی |
' |
| زان شاه که او را هوس طبل و علم نیست | دیوانه شدم بر سر دیوانه قلم نیست | |
| از دور ببینی تو مرا شخص رونده | آن شخص خیالست ولی غیر عدم نیست | |
| پیش آ و عدم شو که عدم معدن جانست | اما نه چنین جان که بجز غصه و غم نیست | |
| من بیمن و تو بیتو درآییم در این جو | زیرا که در این خشک بجز ظلم و ستم نیست | |
| این جوی کند غرقه ولیکن نکشد مرد | کو آب حیاتست و بجز لطف و کرم نیست |