دیوان شمس/دو ماه پهلوی همدیگرند بر در عید
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (دو ماه پهلوی همدیگرند بر در عید) از مولوی |
' |
| دو ماه پهلوی همدیگرند بر در عید | مه مصور یار و مه منور عید | |
| چو هر دو سر به هم آوردهاند در اسرار | هزار وسوسه افکندهاند در سر عید | |
| ز موج بحر برقصند خلق همچو صدف | ولیک همچو صدف بیخبر ز گوهر عید | |
| ز عید باقی این عید آمدهست رسول | چو دل به عید سپاری تو را برد بر عید | |
| به روز عید بگویم دهل چه میگوید | اگر تو مردی برجه رسید لشکر عید | |
| قراضه دو که دادی برای حق بنگر | جزای حسن عمل گیر گنج پرزر عید | |
| وگر چو شیشه شکستی ز سنگ صوم و جهاد | می حلال سقا هم بکش ز ساغر عید | |
| از این شکار سوی شاه بازپر چون باز | که درپرید به مژده ز شه کبوتر عید | |
| تو گاو فربه حرصت به روزه قربان کن | که تا بری به تبرک هلال لاغر عید | |
| وگر نکردی قربان عنایت یزدان | امید هست که ذبحش کند به خنجر عید |