دیوان شمس/دوش چه خوردهای بگو ای بت همچو شکرم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (دوش چه خوردهای بگو ای بت همچو شکرم) از مولوی |
' |
| دوش چه خوردهای بگو ای بت همچو شکرم | تا همه عمر بعد از این من شب و روز از آن خورم | |
| ای که ابیت گفتهای هر شب عند ربکم | شرح بده از آن ابا بیشتر ای پیمبرم | |
| گر تو ز من نهان کنی شعشعه جمال تو | نوبت ملک می زند ای قمر مصورم | |
| لذت نامههای تو ذوق پیامهای تو | می نرود سوی لبم سخت شدهست در برم | |
| لابه کنم که هی بیا درده بانگ الصلا | او کتف این چنین کند که به درونه خوشترم | |
| گشت فضای هر سری میل دل و میسرش | شکر که عشق شد همه میل دل و میسرم | |
| گفتم عشق را شبی راست بگو تو کیستی | گفت حیات باقیم عمر خوش مکررم | |
| گفتمش ای برون ز جا خانه تو کجاست گفت | همره آتش دلم پهلوی دیده ترم | |
| رنگرزم ز من بود هر رخ زعفرانیی | چست الاقم و ولی عاشق اسب لاغرم | |
| غازه لالهها منم قیمت کالهها منم | لذت نالهها منم کاشف هر مسترم | |
| او به کمینه شیوهای صد چو مرا ز ره برد | خواجه مرا تو ره نما من به چه از رهش برم | |
| چرخ نداش می کند کز پی توست گردشم | ماه نداش می کند کز رخ تو منورم | |
| عقل ز جای می جهد روح خراج می دهد | سر به سجود می رود کز پی تو مدورم | |
| من که فضول این دهم وز فن خویش فربهم | ز آتش آفتاب او آب شدهست اکثرم | |
| بس کن ای فسانه گو سیر شدم ز گفت و گو | تا به سخن درآید آنک مست شدهست از او سرم |