دیوان شمس/دوش من پیغام کردم سوی تو استاره را
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (دوش من پیغام کردم سوی تو استاره را) از مولوی |
' |
| دوش من پیغام کردم سوی تو استاره را | گفتمش خدمت رسان از من تو آن مه پاره را | |
| سجده کردم گفتم این سجده بدان خورشید بر | کو به تابش زر کند مر سنگهای خاره را | |
| سینه خود باز کردم زخمها بنمودمش | گفتمش از من خبر ده دلبر خون خواره را | |
| سو به سو گشتم که تا طفل دلم خامش شود | طفل خسپد چون بجنباند کسی گهواره را | |
| طفل دل را شیر ده ما را ز گردش وارهان | ای تو چاره کرده هر دم صد چو من بیچاره را | |
| شهر وصلت بوده است آخر ز اول جای دل | چند داری در غریبی این دل آواره را | |
| من خمش کردم ولیکن از پی دفع خمار | ساقی عشاق گردان نرگس خماره را |