دیوان شمس/دلاراما چنین زیبا چرایی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (دلاراما چنین زیبا چرایی) از مولوی |
' |
| دلاراما چنین زیبا چرایی | چنین چست و چنین رعنا چرایی | |
| گرفتم من که جانی و جهانی | چنین جان و جهان آرا چرایی | |
| گرفتم من که الیاسی و خضری | چو آب خضر عمرافزا چرایی | |
| گرفتم من که دنیایی و دینی | چو دنیا مایه سودا چرایی | |
| گرفتم گنج قارونی به خوبی | چو موسی با ید بیضا چرایی | |
| ز رشکت دوست خون دوست ریزد | بدین حد شنگ و سرغوغا چرایی | |
| چو نور تو گرفت از قاف تا قاف | نهان از دیده چون عنقا چرایی | |
| ندارد هیچ حلوا طبع صهبا | تو هم حلوا و هم صهبا چرایی | |
| ز عشق گفت تو با خود بجنگم | که پیش چون ویی گویا چرایی |