دیوان شمس/در عشق هر آنک شد فدایی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (در عشق هر آنک شد فدایی) از مولوی |
' |
| در عشق هر آنک شد فدایی | نبود ز زمین بود سمایی | |
| زیرا که بلای عاشقی را | جانی شرط است کبریایی | |
| زخم آیت بندگان خاص است | سردفتر عاشق خدایی | |
| کاین عالم خاک خاک ارزد | آن جا که بلا کند بلایی | |
| یک جو ز بلاش گنج زرهاست | ای بر سر گنج بین کجایی | |
| از سوزش آفتاب محنت | در عشق چو سایه همایی | |
| ای آنک تو بوی آن نداری | تو لایق آن بلا نیایی | |
| لایق نبود به زخم او را | الا که وجود مرتضایی |