دیوان شمس/در این سرما سر ما داری امروز
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (در این سرما سر ما داری امروز) از مولوی |
' |
| در این سرما سر ما داری امروز | دل عیش و تماشا داری امروز | |
| میفکن نوبت عشرت به فردا | چو آسایش مهیا داری امروز | |
| بگستر بر سر ما سایه خود | که خورشیدانه سیما داری امروز | |
| در این خمخانه ما را میهمان کن | بدان همسایه کان جا داری امروز | |
| نقاب از روی سرخ او فروکش | که در پرده حمیرا داری امروز | |
| دراشکن کشتی اندیشهها را | که کفی همچو دریا داری امروز | |
| سری از عین و شین و قاف برزن | که صد اسم و مسما داری امروز | |
| خمش باش و مدم در نای منطق | که مصر و نیشکرها داری امروز |