دیوان شمس/خوی بد دارم ملولم تو مرا معذور دار
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (خوی بد دارم ملولم تو مرا معذور دار) از مولوی |
' |
| خوی بد دارم ملولم تو مرا معذور دار | خوی من کی خوش شود بیروی خوبت ای نگار | |
| بیتو هستم چون زمستان خلق از من در عذاب | با تو هستم چون گلستان خوی من خوی بهار | |
| بیتو بیعقلم ملولم هر چه گویم کژ بود | من خجل از عقل و عقل از نور رویت شرمسار | |
| آب بد را چیست درمان باز در جیحون شدن | خوی بد را چیست درمان بازدیدن روی یار | |
| آب جان محبوس میبینم در این گرداب تن | خاک را بر میکنم تا ره کنم سوی بحار | |
| شربتی داری که پنهانی به نومیدان دهی | تا فغان در ناورد از حسرتش اومیدوار | |
| چشم خود ای دل ز دلبر تا توانی برمگیر | گر ز تو گیرد کناره ور تو را گیرد کنار |