دیوان شمس/خنک آن کس که چو ما شد همگی لطف و رضا شد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (خنک آن کس که چو ما شد همگی لطف و رضا شد) از مولوی |
' |
| خنک آن کس که چو ما شد همگی لطف و رضا شد | ز جفا رست و ز غصه همه شادی و وفا شد | |
| ز طرب چون طربون شد خرد از باده زبون شد | گرو عشق و جنون شد گهر بحر صفا شد | |
| مه و خورشید نظر شد که از او خاک چو زر شد | به کرم بحر گهر شد به روش باد صبا شد | |
| چو شه عشق کشیدش ز همه خلق بریدش | نظر عشق گزیدش همه حاجات روا شد | |
| به سفر چون مه گردون به شب چارده پر شد | به نظرهای الهی به یکی لحظه کجا شد | |
| چو زمین بود فلک شد همگی حسن و نمک شد | بشری بود ملک شد مگسی بود هما شد |