دیوان شمس/خداوندا زکات شهریاری
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (خداوندا زکات شهریاری) از مولوی |
' |
| خداوندا زکات شهریاری | ز من مگذر شتاب ار مهر داری | |
| هلا آهستهتر ای برق سوزان | که شد چشمم ز تو ابر بهاری | |
| نمیتاند نظر کاندر رکابت | رسد در گرد مرکب از نزاری | |
| عنان درکش پیاده پروری کن | که خورشیدی و عالم بیتو تاری | |
| جدایی نیست این تلخی نزع است | گلوی ما به هجران میفشاری | |
| چو سایه میدود جان در پی تو | گذشت از سایه جان در بیقراری | |
| به روی او دلا بس باده خوردی | بدین تلخی از آن رو در خماری | |
| چه باشد ای جمالت ساقی جان | خماری را به رحمت سر بخاری | |
| نه دست من گرفتی عهد کردی | که ما را تا قیامت دست یاری | |
| ز دست عهد تو از دست رفتم | به جان تو که دست از من نداری | |
| کی یارد با تو دیگر عهد کردن | که تو سنگین دلی بیزینهاری | |
| تو خیره کشتری یا چشم مستت | که بر خسته دلانش میگماری | |
| حدیث چشم تو گفتم دلم رفت | به دریای فنا و جان سپاری | |
| دل من رفت عشقت را بقا باد | در اقبال و مراد و کامکاری | |
| بزی ای عشق بهر عاشقان را | ابد تا کارشان را میگذاری |