دیوان شمس/تویی نقشی که جانها برنتابد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (تویی نقشی که جانها برنتابد) از مولوی |
' |
| تویی نقشی که جانها برنتابد | که قند تو دهانها برنتابد | |
| جهان گر چه که صد رو در تو دارد | جمالت را جهانها برنتابد | |
| روان گشتند جانها سوی عشقت | که با عشقت روانها برنتابد | |
| درون دل نهان نقشیست از تو | که لطفش را نهانها برنتابد | |
| چو خلوتگاه جان آیی خمش کن | که آن خلوت زبانها برنتابد | |
| بدو نیک ار ببینی نیک نبود | از آن بگذر کز آنها برنتابد | |
| بگو تو نام شمس الدین تبریز | که نامش را نشانها برنتابد |