دیوان شمس/توقع دارم از لطف تو ای صدر نکوآیین
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (توقع دارم از لطف تو ای صدر نکوآیین) از مولوی |
' |
| توقع دارم از لطف تو ای صدر نکوآیین | درون مدرسه حجره به پهلوی شهاب الدین | |
| پیاده قاضیم می خوان درون محکمه قاصد | و یا خود داعی سلطان دعاها را کنم آمین | |
| بدین حیله بگنجانی در آن خانه ربابی را | که نامم را بگردانی نهی نامم فلان الدین | |
| که خلقان صورت و نامند مثال میوه خامند | کی از جانشان خبر باشد که آن تلخ است یا شیرین | |
| وگر حال آورد قاضی سماعش آرزو آید | رباب خوب بنوازم سماعی آرمش شیرین | |
| ز آواز سماع من اقنجی هم شود زنده | سر از تربت برون آرد بکوبد پا کند تحسین | |
| کفن را اندراندازد قوال انداز مستانه | از آن پس مردگان یک یک برون آیند هم در حین | |
| عجب نبود که صورتها بدین آواز برخیزند | که صورتهای عشق تو درونت زنده شد می بین | |
| ز مردم آن به کار آید کی زنده می شود در تو | و باقی تن غباری دان که پیدا می شود از طین | |
| دلت را هر زمان نقشی تنت یک نقش افسرده | از آن افسردهای که تو بر آنی نهای با این | |
| مرا گوید یکی صورت منم اصل غزل واگو | خمش کردم نشاید داد این خاتم به هر گرگین |