دیوان شمس/تمام اوست که فانی شدست آثارش
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (تمام اوست که فانی شدست آثارش) از مولوی |
' |
| تمام اوست که فانی شدست آثارش | به دوستگانی اول تمام شد کارش | |
| مرا دلیست خراب خراب در ره عشق | خراب کرده خراباتیی به یک بارش | |
| بگو به عشق بیا گر فتاده میخواهی | چنان فتاد که خواهی بیا و بردارش | |
| میا به پیش ز درش ببین که میترسم | ز شعلهها که بسوزی ز سوز اسرارش | |
| وگر بگیردت آتش به سوی چشم من آ | که سیل سیل روانست اشک دربارش | |
| حدیث موسی و سنگ و عصا و چشمه آب | ز اشک بنده ببینی به وقت رفتارش | |
| برآر بانگ و بگو هر کجا که بیماریست | صلای صحت و دولت ز چشم بیمارش | |
| برآ به کوه و بگو هر کجا که خفته دلیست | صلای بینش و دانش ز بخت بیدارش | |
| که نور من شرح الله صدره شمعیست | که در دو کون نگنجد فروغ انوارش |