دیوان شمس/بیچاره کسی که می ندارد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (بیچاره کسی که می ندارد) از مولوی |
' |
| بیچاره کسی که می ندارد | غوره به سلف همیفشارد | |
| بیچاره زمین که شوره باشد | وین ابر کرم بر او نبارد | |
| باری دل من صبوح مستست | وام شب دوش میگزارد | |
| گفتم به صبوح خفتگان را | پامزد ویم که سر برآرد | |
| امروز گریخت شرم از من | او بر کف مست کی نگارد | |
| ساقیست گرفته گوشم امروز | یک لحظه مرا نمیگذارد | |
| جام چو عصاش اژدها شد | بر قبطی عقل میگمارد | |
| خاموش و ببین که خم مستان | چون جام شریف میسپارد |