دیوان شمس/بیخود شدهام لیکن بیخودتر از این خواهم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (بیخود شدهام لیکن بیخودتر از این خواهم) از مولوی |
' |
| بیخود شدهام لیکن بیخودتر از این خواهم | با چشم تو می گویم من مست چنین خواهم | |
| من تاج نمیخواهم من تخت نمیخواهم | در خدمتت افتاده بر روی زمین خواهم | |
| آن یار نکوی من بگرفت گلوی من | گفتا که چه می خواهی گفتم که همین خواهم | |
| با باد صبا خواهم تا دم بزنم لیکن | چون من دم خود دارم همراز مهین خواهم | |
| در حلقه میقاتم ایمن شده ز آفاتم | مومم ز پی ختمت زان نقش نگین خواهم | |
| ماهی دگر است ای جان اندر دل مه پنهان | زین علم یقینستم آن عین یقین خواهم |