دیوان شمس/بیایید بیایید که گلزار دمیدهست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (بیایید بیایید که گلزار دمیدهست) از مولوی |
' |
| بیایید بیایید که گلزار دمیدهست | بیایید بیایید که دلدار رسیدهست | |
| بیارید به یک بار همه جان و جهان را | به خورشید سپارید که خوش تیغ کشیدهست | |
| بر آن زشت بخندید که او ناز نماید | بر آن یار بگریید که از یار بریدهست | |
| همه شهر بشورید چو آوازه درافتاد | که دیوانه دگربار ز زنجیر رهیدهست | |
| چه روزست و چه روزست چنین روز قیامت | مگر نامه اعمال ز آفاق پریدهست | |
| بکوبید دهلها و دگر هیچ مگویید | چه جای دل و عقلست که جان نیز رمیدهست |