دیوان شمس/بیار آن که قرین را سوی قرین کشدا
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (بیار آن که قرین را سوی قرین کشدا) از مولوی |
' |
| بیار آن که قرین را سوی قرین کشدا | فرشته را ز فلک جانب زمین کشدا | |
| به هر شبی چو محمد به جانب معراج | براق عشق ابد را به زیر زین کشدا | |
| به پیش روح نشین زان که هر نشست تو را | به خلق و خوی و صفتهای همنشین کشدا | |
| شراب عشق ابد را که ساقیش روح است | نگیرد و نکشد ور کشد چنین کشدا | |
| برو بدزد ز پروانه خوی جانبازی | که آن تو را به سوی نور شمع دین کشدا | |
| رسید وحی خدایی که گوش تیز کنید | که گوش تیز به چشم خدای بین کشدا | |
| خیال دوست تو را مژده وصال دهد | که آن خیال و گمان جانب یقین کشدا | |
| در این چهی تو چو یوسف خیال دوست رسن | رسن تو را به فلکهای برترین کشدا | |
| به روز وصل اگر عقل ماندت گوید | نگفتمت که چنان کن که آن به این کشدا | |
| بجه بجه ز جهان همچو آهوان از شیر | گرفتمش همه کان است کان به کین کشدا | |
| به راستی برسد جان بر آستان وصال | اگر کژی به حریر و قز کژین کشدا | |
| بکش تو خار جفاها از آن که خارکشی | به سبزه و گل و ریحان و یاسمین کشدا | |
| بنوش لعنت و دشنام دشمنان پی دوست | که آن به لطف و ثناها و آفرین کشدا | |
| دهان ببند و امین باش در سخن داری | که شه کلید خزینه بر امین کشدا |