دیوان شمس/بگفتم عذر با دلبر که بیگه بود و ترسیدم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (بگفتم عذر با دلبر که بیگه بود و ترسیدم) از مولوی |
' |
| بگفتم عذر با دلبر که بیگه بود و ترسیدم | جوابم داد کای زیرک بگاهت نیز هم دیدم | |
| بگفتم ای پسندیده چو دیدی گیر نادیده | بگفت او ناپسندت را به لطف خود پسندیدم | |
| بگفتم گر چه شد تقصیر دل هرگز نگردیدهست | بگفت آن را هم از من دان که من از دل نگردیدم | |
| بگفتم هجر خونم خورد بشنو آه مهجوران | بگفت آن دام لطف ماست کاندر پات پیچیدم | |
| چو یوسف کابن یامین را به مکر از دشمنان بستد | تو را هم متهم کردند و من پیمانه دزدیدم | |
| بگفتم روز بیگاه است و بس ره دور گفتا رو | به من بنگر به ره منگر که من ره را نوردیدم | |
| به گاه و بیگه عالم چه باشد پیش این قدرت | که من اسرار پنهان را بر این اسباب نبریدم | |
| اگر عقل خلایق را همه بر همدگر بندی | نیابد سر لطف ما مگر آن جان که بگزیدم |