دیوان شمس/بگردان ساقیا آن جام دیگر
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (بگردان ساقیا آن جام دیگر) از مولوی |
' |
| بگردان ساقیا آن جام دیگر | بده جان مرا آرام دیگر | |
| به جان تو که امروزم ببینی | که صبرم نیست تا ایام دیگر | |
| اگر یک ذره رحمت هست بر من | مکن تأخیر تا هنگام دیگر | |
| خلاصم ده خلاصم ده خلاصی | که سخت افتادهام در دام دیگر | |
| اگر امروز در بر من ببندی | درافتم هر دمی از بام دیگر | |
| مرا در دست اندیشه بمسپار | که اندیشهست خون آشام دیگر | |
| می خام ار نگردانی تو ساقی | مرا زحمت دهد صد خام دیگر | |
| بگیر این دلق اگر چه وام دارم | گرو کن زود بستان وام دیگر | |
| بنه نامم غلام دردنوشان | نمیخواهم خدایا نام دیگر |