دیوان شمس/بکت عینی غداه البین دمعا
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (بکت عینی غداه البین دمعا) از مولوی |
' |
| بکت عینی غداه البین دمعا | و اخری بالبکا بخلت علینا | |
| فعاقبت التی بخلت علینا | بان غمضتها یوم التقینا | |
| چه مرد آن عتابم خیز یارا | بده آن جام مالامال صهبا | |
| نرنجم ز آنچ مردم میبرنجند | که پیشم جمله جانها هست یکتا | |
| اگر چه پوستینی بازگونه | بپوشیدست این اجسام بر ما | |
| تو را در پوستین من میشناسم | همان جان منی در پوست جانا | |
| بدرم پوست را تو هم بدران | چرا سازیم با خود جنگ و هیجا | |
| یکی جانیم در اجسام مفرق | اگر خردیم اگر پیریم و برنا | |
| چراغکهاست کتش را جدا کرد | یکی اصلست ایشان را و منش | |
| یکی طبع و یکی رنگ و یکی خوی | که سرهاشان نباشد غیر پاها | |
| در این تقریر برهانهاست در دل | به سر با تو بگویم یا به اخفا | |
| غلط خود تو بگویی با تو آن را | چه تو بر توست بنگر این تماشا |