دیوان شمس/به سوی ما نگر چشمی برانداز
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (به سوی ما نگر چشمی برانداز) از مولوی |
' |
| به سوی ما نگر چشمی برانداز | وگر فرصت بود بوسی درانداز | |
| چو کردی نیت نیکو مگردان | از آن گلشن گلی بر چاکر انداز | |
| اگر خواهی که روزافزون بود کار | نظر بر کار ما افزونتر انداز | |
| وگر تو فتنه انگیزی و خودکام | رها کن داد و رسمی دیگر انداز | |
| نگون کن سرو را همچون بنفشه | گناه غنچه بر نیلوفر انداز | |
| ز باد و بوی توست امروز در باغ | درختان جمله رقاص و سرانداز | |
| چو شاخ لاغری افزون کند رقص | تو میوه سوی شاخ لاغر انداز | |
| چو آمد خار گل را اسپری بخش | چو خصم آمد به سوسن خنجر انداز | |
| بر عاشق بری چون سیم بگشا | سوی مفلس یکی مشتی زر انداز | |
| برآ ای شاه شمس الدین تبریز | یکی نوری عجب بر اختر انداز |