دیوان شمس/به حق آنک بخواندی مرا ز گوشه بام
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (به حق آنک بخواندی مرا ز گوشه بام) از مولوی |
' |
| به حق آنک بخواندی مرا ز گوشه بام | اشارتی که بکردی به سر به جای سلام | |
| به حق آنک گشادی کمر که می نروم | که شد قمر کمرت را چو من کمینه غلام | |
| به حق آنک نداند دل خیال اندیش | مثالهای خیال مرا به وقت پیام | |
| به حق آنک به فراش گفتهای که بروب | ز چند گنده بغل خانه را برای کرام | |
| به حق آنک گزیدی دو لب که جام بگیر | بنوش جام رها کن حدیث پخته و خام | |
| به حق آنک تو را دیدم و قلم افتاد | ز دست عشق نویسم به پیش تو ناکام | |
| به حق آنک گمانهای بد فرستی تو | به هدهدی که بخواهی که جان ببر زین دام | |
| به حق حلقه رندان که باده می نوشند | به پیش خلق هویدا میان روز صیام | |
| هزار شیشه شکستند و روزه شان نشکست | از آنک شیشه گر عشق ساختهست آن جام | |
| به ماه روزه جهودانه می مخور تو به شب | بیا به بزم محمد مدام نوش مدام | |
| میان گفت بدم من که سست خندیدی | که ای سلیم دل آخر کشیده دار لگام | |
| بگفتمش چو دهان مرا نمیدوزی | بدوز گوش کسی را که نیست یار تمام | |
| به حق آنک حلال است خون من بر تو | که بر عدو سخنم را حرام دار حرام | |
| خیال من ز ملاقات شمس تبریزی | هزار صورت بیند عجب پی اعلام |